![]() |
![]() |
|
| تو شروع پایان منی |
|
بادها را بگویید بیایند، میخواهم خستگیهایم را از اینجا دور کنند، نابود کنند. ابرها را بگویید ببارند، میخواهم ترانهی شادِ زندگیام را خیس آواز دهم. گلهای رز را بگویید از نو سر برآرند، میخواهم عشقام را از نو بسرایم؛ شقایقها تنها از دور زیبایند، زیبا و فریبنده. خورشید را بگویید گرم بتابد؛ جوانههای نورسته را بوسه میزنم و پاکی را چنان به فریاد میگریم تا وجودِ سوختهام، سفید و دُردریزان، محو گردد. پژواکِ صدایام و لطافتِ عطرِ تنام، ارزانیِ نگاه پاک و بی ریایتان .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 14:9 توسط الهام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
توی یک دیوار سنگی دو تا پنجره اسیرن
دو تا خسته دو تا تنها یکیشون تو یکیشون من دیوار از سنگ سیاه سنگ سرد و سخت خارا زده قفل بی صدایی به لبای خسته ی ما .......... همیشه فاصله بوده بین دستای من و تو با همون تلخی گذشته شب و روزای من و تو راه دوری بین ما نیست اما این بازم زیاده........(جون من نظر بده ،نذار فاصله زیاد شه قربانت) |
| پیوندهای روزانه |
|
به او بگویید دوستش دارم آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
aftab360 sms های شما dj adel دلتنگی تنهاترین تنها به یاد ان روزهای با تو بودن سرگرمی ورزش جوک کدهای جاوا عکس ترفندها یه شب مهتاب |
|
RSS
|